شاید اگه محدودیتی وجود نداشت یا حداقل کمی جسارت داشتم :

بیرون که میرفتم موهایم را آزاد می‌گذاشتم تا رقص باد را میانش احساس کنم.

بین خودم و نیمی از جامعه دیوار نمی کشیدم و خودم رو از چیزی محروم نمیکردم .

از این خونه میرفتم. و سالی یکبار به خانواده ام سر میزدم 

با هرکسی که دوست داشتم رفت و آمد می‌کردم و خودم رو در قید و بند فامیل و حرف مردمو این داستانا نمیکردم.  

هرکسی بهم حرفی زد جوابش رو میدادم و نگران این نبودم که اول از همه پدر ومادر خودم بازخواستم میکنن !

سیگار . هرچند وقت یکبار فکرش مثل خوره میفته تو سرمم.شاید از اخر تسلیم بشم.