شاید بعدا...
9 فروردین · · خواندن 1 دقیقه شاید اگه محدودیتی وجود نداشت یا حداقل کمی جسارت داشتم :
بیرون که میرفتم موهایم را آزاد میگذاشتم تا رقص باد را میانش احساس کنم.
بین خودم و نیمی از جامعه دیوار نمی کشیدم و خودم رو از چیزی محروم نمیکردم .
از این خونه میرفتم. و سالی یکبار به خانواده ام سر میزدم
با هرکسی که دوست داشتم رفت و آمد میکردم و خودم رو در قید و بند فامیل و حرف مردمو این داستانا نمیکردم.
هرکسی بهم حرفی زد جوابش رو میدادم و نگران این نبودم که اول از همه پدر ومادر خودم بازخواستم میکنن !
سیگار . هرچند وقت یکبار فکرش مثل خوره میفته تو سرمم.شاید از اخر تسلیم بشم.