کاکتوس
3 مرداد · · خواندن 2 دقیقه
شبا به سختی میخوابم. بعد نماز صبح هم خوابم نمیبره. یک ساعتی میشه این پهلو اون پهلو میشم ولی انگار نه انگار .
یه وبلاگی رو تازه پیدا کردم ، خیلی جالب بود رفتم پست ها رو از سال 1400 میخونم . دیدم چه قدر جالب هست با جزئیات نوشتن ؛ولی تو بلاگفا چون چندتایی مخاطب ثابت دارم ته ذهنم به قضاوت اونها فکر میکنم ، ولی دختر جان مگه تو نمیخوای تو دنیای واقعی برای دل خودت زندگی کنی پس چرا هنوز تو مجازی هم راحت نیستی؟
باشگاه رو دوباره تمدید نکردم که شاید این طرح کوفتی شروع شه که هنوز خبری نیست نمیدونم چیکار کنم... از این سوال نفر چندمی حالم بهم میخوره، با اینکه میدونم چون میبینن سرگردونم میپرسن ولی احساس سربار بودن هم بهم دست میده.
یه دوستی دارم خیلی روابط خانوادگی عجیبی دارن اصلا هم برام عادی نمیشه، مثلا باباش نامزد داشته، ولی وقتی خواهر دوستش رو میبینه از اون خوشش میاد و باهش ازدواج میکنه . این دوستش هم با نامزد سابق این نامزد میکنه=/ سالها میگذره و دوسالی میشه این خانوم فوت میکنه. باز بعد فوتش،خواهر خانومش از همسرش جدا میشه میاد با دایی این ازدواج میکنه.
هروقت خواهرزادمو میبینم دلم یه داداش کوچیک میخواد. به خودش هم پیشنهاد دادم ولی قبول نکرد گفت من داداش بزرگه ی داداشمم=/
یه بوک کلابی شرکت میکنم موضوع دفعه پیشش این بود که راجع به اشتباهاتی که تو زندگی انجام دادیم بگیم ولی چون فرصت نشد همه صحبت کنن این هفته هم با همون موضوع میخواد برگذار بشه، خیلی درموردش فکر کردم ولی نمیدونم باید چی بگم؟ اصلا کاری انجام دادم که اشتباه باشه؟ بگم در زندگی هیچ شکری نخوردم؟ بزرگترین اشتباه من همین زندگی نکردنه؟ همیشه به تعویق انداختمش؟؟؟
یه چیزی که میدونستم ولی بازهم تکرار شد برام دیدم انگاری که خیلی زیاد بین خودم و آقایون دیوار کشیده باشم و تو ذهنم اونها رو یه موجودات ناشناخته ای تصور میکنم و به واسطه همین ناشناخته بودن میترسم /فاصله میگیرم/استرس میگیرم نمیدونم اسمش چیه ولی تو همین اینونت ها اگه همه خانوم باشیم یکم ریلکس ترم ولی اگه یه اقا هم حضور داشته باشه نمیتونم مشارکت داشته باشم .
مامی داشت میگفت ف خیلی بی پرواست و اصلا متوجه خطر نیست و این داستانا منم گفتم چیه مثل ما ترسو خوبه، از عالم و ادم بترسه؟ بذار همینجور باشه...آخه تو که نمیدونی چون میخواستی مارو از خطرات احتمالی دور کنی چی ازمون ساختی. نمیگم همش تقصیر شماست به هر حال بعضی ویژگی ها ذاتیه ولی تربیت هم نقش داره دیگه . هی میپرسی میری تراپی چی میگی ، بهت نگفتم دردم چیه .همش برچسب درونگرایی میزنین که این دوست نداره ارتباط بگیره میدونین که خیلی وقت ها میخوام ولی نمیتونم ؟ چیزی راجع به اضطراب اجتماعی شنیدین؟ اصلا میدونی پرانول چیه؟
+دوساعتی از بیداری میگذره ، داره گرسنم میشه. ببینم میتونم بخوابم یا نه؟